تبليغاتX
گل نوشته های خط خطی - پیرمرد

گل نوشته های خط خطی

وارد ایستگاه شدم،پیرمردی که اندامش تا خورده بود بغل من ایستاد که بوی گندش را تا اعماق چشمانم حس می کردم.قطار آمد...

تا من روی صندلی نشستم پسرک بغل من به سرعت بلند شد و پیرمرد روی صندلی آرام گرفت.بوی گندش اعصابم را خورد کرده بود؛نمی دانم چرا؟!

روی دستش خال کوبیی به چشمم خورد که روی آن نوشته بود:عاشق دل سوخته،فهمیدم چرا بوی گندش من را اذیت می کرد!!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پ.ن:بعضی ها فکر می کنند عاشق دل سوخته اصلا بوی گندی ندارد؛ولی به نظر من چرا دارد!

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت1:27توسط محمد | |