اشک...
صدای اشکم به هفت آسمان
می رود و
کسی نمی گوید آخ
درمانده از این گردش ایام
عمرما بر ما گذشتو
زندگی بر ما تباه
دو،سه روزی مانده است
یک...
دو...
سه...
آسمان هم برایم گریه کرد.
+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت9:24توسط محمد | |
کوچه بن بست ما دست نوشته های دلتنگي يك شاعر خیال های من آرزوهای موزیکال شعر های سوخته غروب صبح کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin