شاید...!!!
شاید این آخرین نفسی باشد
که نگاهت می کنم
و دیگر
خاکها جلوی دیدم را
می گیرند
و هر لحظه چهره ی من خاکی و خاکی تر می شود
و سنگ سدی می شود تا چشمهایم
تاریک شود
تاریک،تاریک،تاریک.
+نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت15:49توسط محمد | |
کوچه بن بست ما دست نوشته های دلتنگي يك شاعر خیال های من آرزوهای موزیکال شعر های سوخته غروب صبح کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin